محمد بن حسين البيهقي

884

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و ساخته‌تر بود و سالار بوزگان مردى سه چهار هزار آورده بود با سلاح ، كه كار او با وى مىرفت 1 ، و مكاتبت داشته بوده است 2 با اين قوم ، چنان كه همه دوست گشت 3 ، از ستيزهء سورى كه خراسان به حقيقت بسر سورى شد . و با اسماعيل صابونى خطيب 4 بسيار كوشيده بودند كه دزديده 5 خطبه كند . و چون خطبه بنام طغرل بكردند ، غريو [ ى ] سخت هول 6 از خلق برآمد و بيم فتنه بود تا تسكين كردند . و نماز بگزاردند و بازگشتند . « و پس از آن به هفت روز سواران رسيدند و نامه‌هاى طغرل داشتند سالار بوزگان و موفّق را ، و با 7 ابراهيم ينال نبشته بود كه اعيان شهر آن كردند كه از خرد ايشان سزيد ، لا جرم ببينند كه براستاى ايشان 8 و همه رعايا چه كرده آيد از نيكويى . و برادر داود و عمّ يبغو 9 را با همه مقدّمان شهر نامزد كرديم با لشكرها ، و بر مقدّمه ما با خاصّگان خويش اينك آمديم 10 تا مردم آن نواحى را چنين كه طاعت نمودند و خود را نگاه داشتند ، رنجى نرسد . » مردمان بدين نامه‌ها آرام گرفتند . و بباغ شادياخ حسنكى جامه‌ها بيفگندند . « و پس از آن بسه روز طغرل به شهر رسيد و همه اعيان باستقبال رفته بودند مگر قاضى صاعد . و با سوارى سه هزار بود بيشتر زره‌پوش 11 و او كمانى به‌زه كرده 12 داشت در بازو افگنده 13 و سه چوبه تير در ميان زده و سلاح تمام برداشته ، و قباى ملحم 14 و عصابهء توزى 15 و موزهء نمدين داشت 16 و بباغ شادياخ فرودآمد ، و لشكر چندانكه آنجا گنجيدند فرودآمدند و ديگران گرد بر گرد باغ . و بسيار خوردنى و نزل ساخته بودند ، آنجا بردند و همه لشكر را علف 17 دادند . و در راه كه 18 مىآمد سخن همه با موفّق و سالار بوزگان مىگفت . و كارها همه سالار برمىگزارد . و ديگر روز قاضى صاعد ، پس از آنكه در شب بسيار با او بگفته بودند ، نزديك طغرل رفت بسلام با فرزندان و نبسگان 19 و شاگردان و كوكبه‌يى بزرگ ؛ و نقيب علويان نيز با جملهء سادات بيامدند . و نداشت نورى بارگاه 20 . و مشتى اوباش 21 درهم شده بودند 22 و ترتيبى نه ، و هركس كه مىخواست استاخى 23 مىكرد و با طغرل سخن مىگفت . و وى بر تخت خداوند سلطان 24 نشسته بود در پيشگاه صفّه ، قاضى صاعد را 25 برپاىخاست و به زير تخت بالشى نهادند و بنشست 26 . قاضى